دسته‌ها
حاج حسین عبداللهیان

حاج حسین حاج علی

حسین عبداللهیان(علی)

همینطوری که اقای حداد گفتند موقعی که محمد پایدار تیر خورد من پیک گردان حاج علی اردکانی بودم 

حاج علی به من گفت برو و سریع او را به سنگر فرماندهی بیاور و بگو تجهیزات کامل ببندد با کول پشتی و پوتین به پا بیاید به سنگر فرماندهی گردان

موقعی که عباس امد بسیار ترسیده بود 

حاج علی گفت داخل بیا و بنشین و من چون همشهری مان بود برای او چایی ریختم و جلوی او گذاشتم و گفتم بخور 

عباس چون زیاد ترسیده بود گفت دندان های من را کرم خورده است و چایی نمی خورم

حاج علی اردکانی با تشر به عباس گفت فرمانده گروهان ما را کشتی و باید بروی اون طرف خاکریز و یک فرمانده از عراقی برای ما بیاوری 

عباس هم باور کرده بود و حسابی ترسیده بود 

بعد از یک ربع که گذشت حاج علی گفت حالا برو شب می فرستم دنبالت که بروی از عراقی ها یک فرمانده بیاوری 

در این حادثه محمد پایدار کلیه خود را از دست داد در  هور العظیم جاده خندق به شهادت رسید 

خاطره سال ۱۳۶۳

دسته‌ها
حاج حسین حدادزاده

خط پدافندی کوشک

باسلام و احترام.

تابسنان ۶۳ خط پدافندی کوشک (پاسگاه زید)

 به گروه ما ماموریت داده شد ورودی خط، دژبانی بگذاریم

 و آمد و رفت ها را کنترل کنیم.

 ظهر بود که مسیر را با طناب بستیم و مرحوم عباس محمدی نیا اولین نگهبان شد .

 پس از چند دقیقه صدای تیراندازی آمد

با پای برهنه از سنگر دویدم بیرون  .

 موتور تریل روی زمین افتاده لاستیک عقب پنچر

 یه رزمنده با شکم روی زمین افتاده

 و خون از شکمش بیرون می زند .

 با دیدن من داد زد برادر برس که مرا کشت .

 عباس چی شده ؟!هیچی به او ایست دادم نایستاد شلیک کردم . 

کلاش روی رگبار تیر اول به لاستیک 

دومی به شکم فرمانده گروهان 

بنام  پایدار

 وبقیه گلوله‌ها از بالای سر او به هوا پرتاب 

. با تلفن صحرایی با اورژانسی تماس گرفتم و موتور پنچر را که روشن مانده بود 

برداشته روانه اورژانس شدم 

که در بین راه رسیدم به آمبولانس

 برادر پایدار را بردند و خوشبختانه بخیر گذشت

 اما پایدار عزیز در یکی از عملیات‌های بعدی شهید شده است .

ماجرای احضار من و عباس توسط فرمانده گردان سردار علی اردکانی

 بماند برای بعد .