دسته‌ها
عباس تیموری

موشهای بزرگ

عباس تیموری

باسلام وارادت.

خاطرات موش‌های بزرگ در جبهه  

خاطرات زیبایی بود.

یاد اون روزهای قشنگ بخیر.

زمستان ۱۳۶۴ جزیره مجنون بودیم با تعداد زیادی از همرزمان میبدی واردکان ووو

یه قسمتی از جزیره مجنون را خشک کرده بودن

 یعنی آبها را پمپاژ کرده بودن وسنگرهای پیش ساخته بتونی درست کرده بودن.

اونجا هم موشها ی بزرگی بود وپنیر و انواع غذا های دیگر موشها هم دنبال فرصت…

یکی از بچه های یزد ابتکاری بخرج داده بود

مرمی فشنگ را بیرون می اورد و کهنه جای اون میگذاشت تا باروتها نریزد.

نزدیک سوراخهای موش در کمین می نشست

به محض اینکه سرو کله موش پیدا میشد

اسلحه آماده میزد تو پوزش.

آتش باروت امانش نمیداد.

بچه ها روده برشده بودن از خنده

اکثرا یاد گرفته 

بااسلحه کلاش افتاده بودن بجون موشا.

یاد اون روزهای زیبا بخیر…


خاطره بمب باران وراکت های عمل نکرده

فرصتی دیگر.

شب خوش. یاعلی.

دسته‌ها
حاج حسین عبداللهیان

اعزام بزرگ

حسین عبداللهیان (علی)

روز بیستم آذر ماه سالروز اعزام بزرگ راهیان کربلا در 1364 است. یادم می آید که یک ماه قبل از اعزام برادر اکبر فتوحی که قائم مقام تیپ الغدیر بود به سپاه و بسیجیهایی که در مواقع عملیات خودشان را میرساندند اعلام کرده بود که عملیاتی در پیش است و به بسیجی هایی که همیشه پا به کار بودند گفته بود که هر بسیجی سه نفر را با خودش به جبهه بیاورد و به سپاه گفته بود هرچه میتوانید نیرو به جبهه اعزام کنید و ماهم که در بسیج بودیم از اول آذرماه سال 64 با بلندگویی که روی لنکروز  آنموقع بسبج قرار داده بودیم و نوار آهنگران را هم پشت بلندگو میگذاشتیم و در تمام روستاها و شهر بهاباد برای اعزام به جبهه در تاریخ 64/9/20 در قالب راهیان کربلا تبلیغ میکردیم. و از بهاباد هم فکر کنم حدود 20 تا 30 نفر به جبهه اعزام شدند و از استان یزد هم جمعا حدود 20 تا 23 اتوبوس برای جبهه نام نویسی کرده بودند و اعزام شدند. چون نیروهای اعزامی زیاد بود برای هر اتوبوس یک مسئول گذاشته شده بود و من هم مسئول اتوبوس شماره ی 13 بودم. 

ادامه دارد…